کافیست با نگرشی به دور از زاویه تخصص و با نگاهی عوامانه قدمی زنیم بر پیکره صلب و سخت دست ساز بشر امروزی تا کمی شاید کمی بر آگاهی های مهر و موم و تزریق شده در پشت میزها و صندلی های دانشگاهیمان افزوده گردد.
بی تناسبی، سرگیجگی شدید هویتی، خودنمایی، تقلید، فردگرایی، مصرف زدگی، آلودگی، احساس غربت و ... و ... و ... اینها تنها چند کلید واژه ایست که در نگاه اول چشم ما را به خود خیره می سازد . کمی از گذر ما در کنار محیط مصنوع که می گذرد، با بسیاری از کمبودهایی که لازمه زندگی بشر می باشد، بر خواهیم خورد. کمبودهایی که چنان عرصه را بر انسان تنگ نموده است که همگان در حسرت و آرزوی آوارگی کوه و بیابان مانده اند.
میل تشابه به بیگانه، بریدن و جدایی از هویت ملی ، تفاخر، خود نمایی، رواج فرهنگ جدایی گزینی، عدم احساس توطن و تعلق به مکان، جدایی از همسایگان و امثالهم از جمله عوارض فرهنگیست که غربت انسان معاصر در زندگیش را متجلی می سازد.
انسان و محیط دو موضوع با تأثیر گذاری متقابلند. همانگونه که محیط مصنوع جلوه ای از فرهنگ و ارزشهای جامعه می باشد، انسان نیز قسمتی از هویت خویش را در محیط شهر و خانه خویش جستجو کرده ، به آن میل و یا از انتساب به آن گریزان است.
محیطی که وابسته است به قلمی در دست شهرسازان و معماران، برنامه ریزان و طراحان که زندگی انسانی را به صورت کاملا آمرانه تغییر می دهند. قلمی که می تواند بستری باشد برای تحقق و اجرای فلسفه ای که وجود انسانی را تعریف می کند و یا قلمی که برای به استحاله کشاندن هویت انسانی نگاشته می شود.
اعتماد شهروندان امروزی بیش از آنکه به مسئولین و مدیران شهر خویش باشد اعتماد و اعتقادشان به معتمدین و بزرگان محلیست. رویکرد محله محوری و مشارکت یاوران محله و سهیم بودن آنها در کنار برنامه ریزان و کارشناسان خود عاملیست بر پویایی محلات و ارتقا سطح درک و آگاهی شهروندان از مسائل شهر که متأسفانه عدم توجه به حضور شهروندان و مشارکت مردم در کنار تصمیم گیران و برنامه ریزان ماحصلی جز شهرهایی تنها به عنوان تل انباری از انسان های بی هویت و بیگانه از خویش به دنبال نخواهد داشت. برنامه ریزان و کارشناسانی که در پشت درب های دفاتر خود نشسته اند و درباره سرنوشت و زندگی مردم یک شهر تصمیم می گیرند و در بلند مدت آنها را مجبور به تبعیت از آن وادار می نمایند. یک عده بی دلیل با لکه های آبی و سبز روی ملکشان بیچاره و عده ای دیگر نیز با رنگ قرمز و یا قهوه ای خوشبخت گردند.
با کمی تأمل به عنوان یک ناظر و منتقد از بیرون، به این طرح ها و نتیجه ملموس تر آن یعنی شهرهای امروزی که بنگریم و به صرف یک شهرساز با آن برخورد نداشته باشیم، جمله ای در ذهنمان مجسم می شود و آن جمله چیزی نیست جز اینکه شهرسازان ما کمتر از زورگویان، دیکتاتور نبوده اند و به این درک می رسیم که طرح ها و خط های کشیده شده از قلم کارشناسان چقدر دیکتاتور بوده و چقدر آمرانه برخورد کرده و نقش حضور مردم را نادیده گرفته است. بدیهی است ثمره و حاصل همین نگرش، همین شهرهایی امروزیست.
کژراهه نگاه شهرسازی گذشته ناشی از غالب ساختن نگرش ریاضی و هندسی بر شهرها و نادیده گرفتن مسائلی همچون علوم اجتماعی و انسانی در آنها بوده است. شهرسازان باید بستری فراهم کنند که شهروندان بتوانند به راحتی در آن بستر زندگی کنند و به جای اینکه بگوئیم شهرساز دیکتاتور، بگوئیم رسم زندگی دیکتاتوری که لازم است مدیران و مسئولان ذی ربط خود را از آن جدا کرده. پس اگر شهرسازان ما این قلم دیکتاتوری خود را بشکنند شاید بتوانند راحت تر و بهتر با مسائل شهرسازیمان برخورد نمایند.
شهرسازان و برنامه ریزان از کنج عزلت دفاتر خویش، خود را برهانند و بستر و زمینه را طوری فراهم کنند که مردم با آگاهی های کامل برای مسائل روز خود حتی اوقات فراغتشان تصمیم بگیرند. بالاخره شهرها در وحله اول متعلق به مردم هستند.تصمیم گیران، حاکمان و صاحبان اصلی هر شهر را شهروندان آن تشکیل می دهند. به همین دلیل، مدیران شهری باید شناخت عمیقی از مردم به دست آورند و خواستهای آنان را در تصمیمات شهری دخالت دهند. در این مسیر، آنان باید بتوانند به جای اینکه (( برنامه ریزی برای مردم)) داشته باشند به ((برنامه ریزی با مردم)) روی بیاورند. از آنجا که خرد جمعی و وجدان اجتماعی کمتر اشتباه می کند، برنامه ریزان و مدیران شهری و شوراها می بایستی به خواست و نظرات و اندیشه مردم وکارشناسان متخصص مراجعه کنند. به هر حال مشارکت مردم توام با احترام به آنان به همان اندازه که موجب تکریم و پویایشان می شود، برای مدیران شهری نیز یکی از مهمترین ابزار، دستیابی به خرد جمعی است.
تجدید نظر جدی در شرح دروس دانشگاهی معماری و شهرسازی از طریق گنجاندن مباحث نظری و فلسفی در دروس، لزوم ارتقا آگاهی دست اندرکاران مسائل محیطی، معماری، شهرسازی و مدیریت شهری در زمینه ارتباط متقابل محیط و فرهنگ انسان، ملحوظ داشتن انسان و غایت حیات وی، آموزش عمومی به منظور تصحیح تلقی جامعه نسبت به مباحث شهری و مواردی از این جمله نمونه های پیشنهادی می باشد که در جهت هرچه بهتر دیده شدن و ارتباط صحیح محیط مصنوع با در نظر گرفتن و توجه به هویت انسانی در وضعیت موجود مورد اهمیت قلمداد می شود.
به امید ایرانی زیبا...